قطعه / سیاهمشق ابداعی رضا شیخ محمّدی
شعر : در شب عیدم پریرخ بیحجاب آمد برون
ماه میجستند مردم، آفتاب آمد برون
تاریخ تحریر : شهریور ۸۸ / شب عید سعید فطر
تذهیب و ترصیع : محسن مرادی (رشت)
موادّ بکاررفته در تذهیب :
سنگهای قیمتی لاجورد و شنجرف. طلای ۲۴ عیار سفید و زرد
ابروباد : دستساز (بابک حجازی / انجمن خوشنویسان کرج)
پاسپارتو : چوبپنبهای
اندازهء اصلی : ۲۷x۱۸سانتیمتر


بر این باورم که صافنویسی، رواننگاری و تندنویسی در شمار پارامترهایی در نگارش خطّ نستعلیق است که تنها در صورتی میتوان از آنها به عنوان نقطهقوّت یاد کرد که تواءم با اجرای نمکین، مغزدار و صحیح مفردات و ترکیبها باشد. سرعت و چابکی دست گرچه حاکی از اعتماد به نفس و جسارت هنرمند و رهایی او از شک و دودلی در اجراست و در اجرای صحنهای و زنده نیز ناظران هنرنمایی هنرمند را خوش میآید، ولی این جذبه و جلوه اغلب زودگذر است. اگر چابکدستی هنرمند تنها به صفای صوری محصول دست و پنجهء او منتهی شود، در درازمدّت امتیازی محسوب نمیشود و اینجاست که یک اجرای تواءم با تاءمّل و مکث مقبولیّت ماناتری مییابد.
تاریخ قبلی پست: شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:40
از آنجا که کامنتگذاری دروغین به اسم من در پست قبل فزونی گرفته و فضا را مشوّش کرده بود، موارد مزبور حذف شد. چند کامنت هم به لحاظ عدم رعایت برخی چارچوبها وگذر از خطوط قرمز دیلیت گردید. شاید برخی از کاربران کنجکاو و اهل تحقیق بخواهند کامنتهای محذوف را ببینند و به تکنیکهایی که برخی افراد ناشناس بدان متوسّل میشوند تا خودشان را به جای شیخ جا بزنند، واقف گردند. دوستان مزبور این فایلها را دانلود کنند: ۱ ۲ ۳ ۴ ۵

به رغم تصوّر موجود در خصوص محدودیّت هنرمندانی که در عرصهء هنرهای سنّتی از نوع شرقی کار میکنند و بستهبودن دست و بال آنان برای خلاّقیّت، به نظر میرسد حتّی اگر در خصوص اجرای اجزا و عناصر هنری سنّتمدار چون نستعلیق، ملزم به وفاداری به اصول و ضوابط باشیم، باب ابداع در ترکیب و کمپوزیسیون مفتوح است. دو اثری که در این پست تقدیم شده است، تحریر بیت حضرت حافظ شیرازی به خامهء دو خوشنویس یکی از عصر و عهد قاجار و دیگری از دورهء معاصر است. در اجرای دوم با آنکه در خصوص مفردات و واحدهای ساختمانی هنر خوشنویسی و حتی مضمون انتخابی برای نگارش، نوگرایی نشده است، ولی حاصل کار، خاص و جدید مینماید. بیتی که دو خوشنویس برای کار هنری برگزیدهاند، این است:
در حشمت سلیمان هر کس که شک نماید / بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
رضا شیخ محمّدی اجرای دیگری هم از این سیاهمشق تجربه کرده است که اینجا مشاهده میکنید.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
خط : استاد اسفندیار ستّارپور
تذهیب : با طلا. محمّدحسین سیدکریمی
اندازهء اصلی : ۳۰ در ۴۰ سانتیمتر
قیمت : یک میلیون تومان
طالبان قطعه با اینجانب تماس بگیرند
با تشکر از دوستم آزرم که مونتاژ اسکن این قطعه را به عهده گرفتند.
سیاهمشق سمت راست: منسوب به اسدالله شیرازی =
سه قطعهء سمت چپ: منسوب به فتحعلی حجاب شیرازی = هر سه یکجا ۹۰۰ هزار تومان
ابعاد اصلی هر قطعه در نام هر فایل قید شده است.
لطف خدا بیشتر از جرم ماستنکتهی سربسته چه دانی خموش؟
خط: رضا شیخ محمدی / شهریور ۸۸
تذهیب و گل و مرغ: نسرین حقیقت
اندازهء اصلی: ۱۳ در ۲۰.۵ سانتیمتر
قیمت تابلو : نود هزار تومان
طالبان قطعه ایمیل بزنند یا کامنت بگذارند.
یادبودی از ۱۳ کاتب قرآنی
عرضهء قرآنهای خطّی قدیمی و چاپی
که برخی از آنها بیش از ۳۰۰ سال قدمت دارد.
عرضهء ۱۵ قطعهء نفیس قرآنی از اساتید خوشنویسی جهان اسلام
تجلیل از مرحوم استاد جواد سبتی (خوشنویس صاحبذوق و دردکشیده) که به تازگی به رحمت خدا رفت.
در:
نمایشگاه میثاق با کاتبان وحی
زمان: ۲۵ مهر تا ۱۵ آبان ۸۸
مکان: تهران، میدان آزادی، موزهء برج آزادی
گردآورندهء آثار : سیّد محمّد حسینی (خطباز)



دوست دارم به وب «شیخ دات آی آر» آنگونه که درخور است، برسم. ولی برگزاری نمایشگاههای زنجیرهای خوشنویسی که برخی دوستان از سر طنز به سفرهای استانی رئیس جمهور تشبیهش میکنند، فراغتی برایم باقی نگذاشته است تا حتّی گزارش آن نمایشگاهها را در این تارنما منعکس کنم. در هوای جلب رضایت یاران و معاونان از حواشی پایتخت شروع کردم و میخواستم زودتر خودم را به مرکز برسانم و نمایشگاه انفرادی خوشنویسیم را در تهران برگزار کنم و ترسم ابتلا به یکی از این سه بلا بود: انعکاسی از رضامندیشان به سمتم حواله نشود. از شوقی که گامهایم را در این مسیر تند میکرد، تلقّی شتابزدگی کنند. از ابزار دسترسی به معاونت این وب برای آپدیت زود به زود این تارنما در ایامی که فشار کارهای نمایشگاه مجال به روز کردن بهنگام را از من گرفته بود، بهره نبرند.اینک که مبتلا به بلایایی چند هستم (سرماخوردگی فصلی و ضعف جسمانی و مشکلات مالی ناشی از برگزاری نمایشگاهها) نقدا در این پست شش قطعه از آثار خوشنویسیم را که مزیّن به تذهیب خانمها الناز ارجی و زهرا بیات است، تقدیم دوستان میکنم.
مونتاژ این قطعات طبق معمول حاصل زحمات دوست اصفهانیم آزرم است که همواره سپاسگزار ایشانم.
اساتید محترم: مجتبی ملکزاده، سبزهکار، محمد حیدری، ناصر جواهرپور، جوادزاده، حسین تنکابنی، میرآبادی، رسول مرادی، رمضانپور، محمد شهبازی، رامین مرآتی، ...
از طریق اس.ام.اس دوست خوشنویسم امیرمیثم سلطانی مطلّع شدم که استاد نصرالله معین اصفهانی در روز سوم مهر ۸۸ دار فانی را وداع گفته است. ضمن عرض تسلیت به خاطر این مصیبت تلخ، تصویری از یک چلیپای نستعلیق را به قلم ایشان که به سال ۱۳۵۲ هجری شمسی تحریر شده، تقدیم بازدیدکنندگان عزیزم میکنم. اسکن این قطعه را دوست خوبم «خسرو مرادی» (آ.آزرم) a.azarm@gmail.com که خودش این روزها در مصیبت فقدان پدر بزرگوارش بسر میبرد، در اختیار من گذاشته است که از ایشان تشکّر میکنم. این اسکن قبلا بدون واترمارک در ۵ بهمن ۸۶ در همین تارنما پابلیش شده بود.
حضور رضا شیخ محمّدی در
استودیوی پخش زندهی
سیمای جمهوری اسلامی ایران
شبکهی استانی قزوین
برنامهی: زیر نور ماه
یکشنبه شب، مطابق با عید سعید فطر
ساعت ۲۲
رضا شیخمحمّدی تنها فرزند ذکور آیتالله تاکندی روحانی مطرح و در قید حیات قزوین که سهدهه فعّالیّت در عرصهء خوشنویسی را در کارنامهء خود دارد، پس از برگزاری سه نمایشگاه انفرادی خوشنویسی در ماههای اخیر در شهرهای اراک، قزوین و قم، در تدارک برگزاری چهارمین نمایشگاه خوشنویسی خود این بار در برج آزادی تهران است. افتتاحیّهء این نمایشگاه در هفتهء اوّل مهر ماه سال جاری خواهد بود. شیخمحمّدی به رغم تعدّد هنرهایی که در آنها به ذوقآزمایی مشغول است، هر بار که به طور متمرکز در یک رشتهء بخصوص صرف وقت و قوّت کرده، به توفیقات خوبی دست یافته است.
تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امرسلام هی حتی مطلع الفجر
تحریر: رضا شیخ محمّدی در شب قدر
شب ۲۱ رمضان ۱۴۳۰ قمری
(مطابق با ۱۹ شهریور ۸۸ شمسی)

در شب نوزدهم رمضان (شب قدر) بسر میبریم و اذهان به سمت حضرت مولی علی(ع) متوجّه شده است. بیمناسبت نیست که تعدادی از اسکنها و تصاویر خوشنویسی منتشرنشدهء آرشیوم را که به نوعی به آن حضرت مربوط است و به خامهء خوشنویسان قدیم و جدید تحریر شده، تقدیم بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم کنم. امیدوارم که مورد پسند واقع شود:
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخناز نی کلک همه قند و شکر میبارم
(حافظ)
خط: رضا شیخ محمّدی (خرداد ۸۸)
تذهیب: زینب اسلامی
قطعهبندی: روحالله فاضلی وادقانی
به یاد منطق قربانیان کوی منا
به نای غفلت خود نیش خنجری بزنیم
(قیصر امینپور)
خط: رضا شیخ محمّدی
تذهیب: زهرا بیات (اراک)
سیاهمشق: رضا شیخمحمّدی
تذهیب: زهرا بیات (اراک)
سومین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی
رضا شیخ محمّدی
۹ تا ۲۲ شهریور ۸۸
قم، خیابان دورشهر، پلاک ۱۰۰، گالری فرهنگ
ساعت بازدید:
هشت و نیم صبح یکسره تا شش بعد از ظهر
(خودم معمولأ نزدیک ظهر حضور پیدا میکنم)
حضور رضا شیخ محمّدی در استودیوی پخش
زندهی رادیو معارف
صدای جمهوری اسلامی ایران
جمعه شب / ساعت ۲۴
واحد هنرهای تجسّمی
حوزهی هنری استان قزوین
برگزار میکند:
مشق طرَب!
برخیز که خوشنویس شب مشق کند
تا فجر سپیده بیتعب مشق کند
چون طرّهی لیلیست چلیپای خطش
بر شیوهی مجنون به طرَب مشق کند
شعر: استاد موحّد
دومین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی
رضا شیخ محمّدی
۲۷ مرداد ۸۸
قزوین، گالری مهر حوزهی هنری
دومین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی رضا شیخ محمدی با عنوان «مشق طرب» از 27 مرداد 88 به مدت یک هفته در نگارخانهی مهر حوزهی هنری استان قزوین برگزار میشود. در این نمایشگاه حدود ۵۰ قطعه از آثار خوشنویسی این هنرمند که مزیّن به تذهیب اساتید تذهیب کشور است، در معرض بازدید عموم قرار میگیرد. رضا شیخمحمدّی که خط نستعلیق را نزد پدرش آیةالله محمّدی تاکندی و نیز استاد احمد پیلهچی و استاد غلامحسین امیرخانی فرا گرفت، در این نمایشگاه برای اوّلین بار تعداد از اسناد شخصی خود از جمله دستخطّ شماری از علمای قزوین همچون آیةالله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و حاج میرزا نصرالله شهیدی را که برای پدربزرگ ایشان تحریر شده است و نیز خطوط نستعلیق مرحوم پزشکیان (استاد خط آیت الله محمدی تاکندی) را به نمایش خواهد گذاشت.

در آستانهی میلاد منجی عالم بشریّت حضرت ولیّعصر(عج) دو اثر نسخ زیبا و منتشرنشده پیشکش بازدیدکنندگان وبلاگ میکنم.
تحریر دعای فرج به قلم استاد سیّد رضا بنیرضی که به شیوه و پسند خاصّ خود (قوّت و ضعفهای نزدیک به هم) نسخ مینویسد و محصول هنرنماییش مزهّی آثار مرحوم آقاجان پرتو را دارد، در جوار تذهیب پرکار استاد رامین مرآتی که با طلا کار شده، به خلق تابلویی چشمنواز انجامیده است.
در سمت چپ اثر فخیم و فاخر ابوالفضل خزاعی نسخنویس جوان و چپدست را داریم که در سایهی تلمّذ در نزد جناب بنیرضی و کشف و استفادهی هوشمندانه و رندانه از میانبرها و شورتکاتها، راهی طولانی را در زمانی اندک سپری کرده است. خزاعی مورد نقض این قانون است که: سر زلف خط را جز با مشق مشقّت و صرف چهل سال خون دل خوردن نمیتوان به دست آورد. تذهیب آرامبخش قطعهی نسخ خزاعی با دستان هنرمند زرّیننقش فراهانی و با درک درست و دقیقی از همجواری رنگهای پخته صورت گرفته است.
به زودی در این بلاگ:
پست اختصاصی احوال و آثار استاد سیّد رضا بنیرضی
نقد و بررسی آثار استاد علی شیرازی
با سلام
با مشورت دوستانی چند، بنا شد اسباب زحمت شیخ فراهم نشود و عزیزانی که مشتاقند از من بشنوند با قرار قبلی در بندهمنزل به وسعت وقت در خدمتشان باشم، زانو به زانو و مو به مو با حفظ ادب و احترام و نه برای التیام التهابات شخصی!
لهذا تفنّن و مریدپروری شاءن ما نیست و به زکات دانش مختصر، همواره به وسعت مشرب در خدمتم و تنها دغدغهام رفع تشویش از اذهان عالیهی مشتاقان است که ان شاء الله تماس خواهند گرفت.
(۰۹۱۲۲۵۲۴۴۷۹ و ۰۲۵۱۷۷۱۴۳۲۸)
در ضمن ممکن است دوستانی با اسم مستعار با شیخ به خلاف ادب و احترام برخورد کنند که من تبرّی میجویم. خدایا عاقبت محمود گردان!
با آرزوی سلامت برای شیخ
سیّد محمّد حسینی موحّد
یکی از جذابیّتهای عالم هنر، امکان بازیافت سنن منسوخ و بایگانیشده و رجعت به گذشته و پرش از برخی قطعهها و مقاطع زمانیست. گاه برخی ذوقها و شیوهها در هیاهو گم میشود و به ظاهر خریداری نمییابد. تصوّر میرود که با زمان و در زمان دفن شده و به محاق رفته است. امّا دیری بعد ورق برمیگردد و آنچه معلّق و معطّلش میپنداشتیم، سربرمیکشد و هوادار جمع میکند و روی بورس میآید. (ادامه)
پست حاضر به مناسبت سوم شعبان (میلاد مسعود حضرت سیّدالشّهدا - ع - ) تقدیم بازدیدکنندگان وب میشود. با تشکّر از دوستم آزرم که مونتاژ دوقطعه اسکن از سیاهمشق مرحوم فرادی را تقبّل نمودند.
روز گذشته (۲۷ تیر ۸۸)
در خلال مکالمهی تلفنی میان جناب محمّدرضا سرودلیر با استاد موحّد٬
ایشان در کمال فروتنی اعلام آمادگی کردند
که نشستهایی تحت عنوان «جلسات نقد و تعلیم نستعلیق»
و با هدف تنویر افکار و نقد و گفتمان صحیح در حوزهی خوشنویسی
و به همراه ارائهی کپی از آثار بزرگان نستعلیق
و در صورت نیاز، پخش اسلاید و استفاده از ابزارهای کمکآموزشی همچون ویدئوپروژکشن
با حضور ایشان برگزار شود.
مکان: منزل آقای رضا شیخ محمدی
( قم ، خیابان صفائیّه ، ک ۳۰ ، ک ۱ ، فرعی ۲ ، پ ۳ )
زمان: بعد از ظهر آخرین جمعهی هر ماه
شرایط:
۱ شرکتکنندگان الزامآ باید دارای مدرک ممتاز کامل بوده
و فتوکپی مدرک را به همراه یک اثر تولیدشده در سال 1388 به همراه داشته باشند.
۲. آوردن همراه ممنوع است.
۳. هرگونه ضبط صوتی و تصویری جلسه ممنوع بوده
و در صورت تشخیص استاد موحّد با مدیریّت ایشان انجام خواهد شد.
۴. انتشار گزارش محتوای جلسات صرفآ با تأیید و زیر نظر استاد موحّد انجام خواهد شد.
۵. حضور شرکتکنندگان در جلسات، آزاد و رایگان است و
پذیرایی با چای و شیرینی بر عهدهی استاد موحّد خواهد بود.
از همه دوستان واجد شرایط ذکرشده که مایل به شرکت در این جلسات هستند٬
دعوت میشود در قسمت نظرات مربوط به همین پُست٬ کامنت بگذارند.
سیاهمشق رضا شیخمحمّدی
نگاشتهشده در روز ۱۳ رجب سالروز میلاد علی(ع)
شعر: در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید
نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
مرکّب: قهوهای (از احمد ابوطالبیان قزوینی)
تیز زرهشکافِ تهمتن بر اشکبوس!از مجموعهء
استاد احمد پیلهچی قزوینی
و با تشکّر از ایشان
که این اسکن را در اختیار بنده قرار دادند

از غزلیّات خوب خواجهء شیراز که در یکی از کنسرتهای موسیقی در تالار وزارت کشور که حضور داشتم، جناب استاد حمیدرضا نوربخش آن را اجرا کردند. دو مشق آواز هم از سوی خودم بر روی این غزل صورت گرفته که اینجا و اینجا میشنوید.
در امتحانات سراسری پایاندورهای اردیبهشت ۸۸
سه تن از هنرجویان رضا شیخمحمّدی
موفّق به اخذ قبولی ممتاز در رشتهء خطّ اوّل (چلیپا)
از انجمن خوشنویسان تهران شدند.
علیاصغر بیگمحمّدی، جواد افشانی و محمّد سوری
سه هنرجویی هستند که سالها تحت تعلیم خوشنویسی شیخمحمّدی مدرّس رسمی انجمن خوشنویسان قم
بودند و توانستند یکی از مشکلترین مراحل خوشنویسی را پشت سر بگذارند.
در میان شاگردان میرحسین خوشنویسباشی خوشنویس برجستهء دورهء قاجار که معاصر با مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی میزیسته و در نگارش سیاهمشق با حال و هوای خاص و شوریدهوارش دست و تبحّر بسزایی داشته است، یک نام میدرخشد: آقا صادق! (ادامه)
خوشنویس در مسیر پویش راهی که فرارو دارد، گاه در معرض نگارش متون سهل و ساده است و گاه گرفتار در چنبرهی تحریر شعر یا نثر متکلّفانه، تواءم با غموض و پیچیدگی و بدقلق. (ادامه)
هنرهای مستظرفهی شرقی، به اعتبار قدمت دیرینه، عبور از تونل قرون و گذر چندصدساله از فیلتر احساس و پسند نخبگان و خبرگان هنر و نقض و ابرام بیشمار و حکّ و اصلاح مستمر و آمیزش با سُنن ریشهدار و بعضآ آئینی که در طیّ ادوار طولانی رخ نموده است، اینک که در دستان ماست، البتّه متصلّب و تغییرناپذیر جلوه میکند. (ادامه)

رضا شیخمحمّدی در حالی نخستین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی خود را برگزار کرد که در روز افتتاحیّهی نمایشگاه (۸ خرداد ۸۸)پا به ۴۵ سالگی گذاشته بود.
تعلّل شیخ در ورود به عرصهی برگزاری نمایشگاه انفرادی به مثابهی «پَک» کامل و ویترینی برای عرضهی مجموعه فرآوردههای تولیدشده در خلال یک فعّالیّت هنری و فرهنگی خاص، شاید ریشه در وسواس او و انتظارکشی چندسالهاش برای رسیدن آثارش به نصاب حُسن (در حدّی از کمال) بوده است. (ادامه)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خطّ رضا شیخمحمّدی
بر روی کاغذ دستساز هندی
(آهارمهرهی ایران)
تحریر: فروردین ۸۷
تذهیب: زرّیننقش فراهانی
اردیبهشت ۸۸
ابعاد اصلی: ۱۹ در ۲۲ سانتیمتر


پیوند خجسته میان دو بیت از یک غزل دلکش از شیخ مصلحالدّین سعدی شیرازی با درک و دریافت استاد کیخسرو خروش از قالب کهن چلیپا، در مجاورت تذهیب خوب و خاصّ کیوان شجاعیمنش به تولید این قطعهی زیبای نستعلیق منتهی و منجر شده است. (ادامه)
نگارخانهی
«ماندگار» اراک (مرکز استان مرکزی) برگزار میکند:
نمایشگاه انفرادی خوشنویسی رضا شیخمحمّدی (ادامه)
استاد سیّد محمّد حسینی موحّد خوشنویس بزرگ معاصر در تماس تلفنی مورّخهی سی اردیبهشت ۸۸ با من بعد از: ۱. انتقاد شدید از مطالبی که در مقایسه میان حمد میرعماد و حمد استاد امیرخانی در این وب نوشتهام و ۲. توصیف این مقایسه با «تعرّض من به استاد امیرخانی» و ۳. ابراز بیفایدگی این قیاس (به لحاظ اینکه از نظر ایشان ترجیح حمد میرعماد بر حمد امیرخانی اظهر من الشمس است و نیاز به گفتن ندارد) و ۴. نفی شاءنیّت و صلاحیّتم برای نقد هنری و ۵. لزوم خاموشیگزینیام به اعتبار سکوت اساتید خطّ قم: عبدالرّضایی و بنیرضی و ۶. «الکنبودنم در ادبیّات» و ۷. «بسیارمبتدی بودنم» در این حوزه و ۸. «ماتـن»نبودنم (تمام تعابیر و توصیفات فوق عیناً در مکالمه استفاده شد) ابراز کردند: (ادامه)
بیت: سعدی / خط: رضا شیخمحمّدیتحریر در مرداد ۸۵ / تذهیب: استاد رامین مرآتی با رنگ شنگرف / دستمزد تذهیب: ۸۰ ه.ت / (ادامه)
قطعهی نستعلیق با قلم جادو
از کتاب بهارستان جامی
خط: رضا شیخمحمّدی / بهمن ۸۶
تذهیب: استاد رامین مرآتی / زمستان ۸۷
دستمزد تذهیب: ۱۰۰ ه.ت
ابعاد اصلی:
۱۱.۵ در ۲۲.۵ سانتیمتر
سیاهمشق رضا شیخ محمّدیتحریر در مرداد ۸۷
تذهیب: زهرا بیات (از اراک)
اجرا دراردیبهشت ۸۸
متن: هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس اینجا به طریق هوسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فایل و فریادرسی میآید (حافظ)
که با این کار ابراز کنم که:
x تکپیشه نیم، هزار سودا دارم (خودبخود موزون درآمد این جمله)
و هم احساساتم را مرزبندی نمیکردم
امروز که در دست توام.... هوم؟
اگر به بیان سعدی: ابر و باد و مه و خورشید و فلک، به صدقهی سر انسانهای نانخور - چه عارف و چه عامی - در کار است، این واقعیّت که: «سالها در کعبه و بتخانه مینالد حیات / تا ز بزم عشق، یک دانای راز آید برون» به نخبهمداری و نابغهمحوری در این کارخانه اشارت دارد. شکوهمند - و البتّه تلخ و دلگزاست - که حیات بر کاکل خواص - از دو سنخ کاشف و خالق - که رندند و بهرهگیر از فرصتها بچرخد. تو گویی آنانند که نقطهی پرگار وجودند و الباقی برای آرایش صفحهی خلقت و گونهای میزانسنبندی، از سوی کارگردان صحنه و کارفرمای آن بتخانه و کعبه و کارخانه نقش میپذیرند و البتّه غالباً تنها در قالب «سیاهیلشگر» تعریف میشوند. ادامه در لینک زیر:
هی
مدامبا خودم کنار میآیم از خودم تعهّد میگیرم که اینجا را که محیط فاخر خوشنویسی است و محلّ آمد و شد دوستان فرهیخته از سراسر کشور و گاه از بیرون مرزهاست، محلّ طرح مطالب عشقولانه و احساسات شخصی که زمانش هم از ما گذشته و باید از موی سفیدمان شرم کنیم نکنم و به توصیهی استاد موحّد عمل کنم نمایم و بپردازم به رفع اشکالات مضمن مزمن خطّم (گریه) و از حاشیهرویها و امور اضافی بپرهیزم و بپردازم به بچسبم به اصل کار. ولی نمیشود. مگر میشود؟

چپ: سیاه مشق نستعلیق
به قلم رضا شیخمحمّدی و تذهیب الناز ارجی.
در حالی که هیچیک از دو کاتب در هنگام تولید این آثار، به محصول دست کاتب دیگر التفاتی نداشته، این دو قطعه به شکلی تصادفی شبیه هم از کار درآمده است. آیا در خوشنویسی هم میتوان قائل به نوعی «توارد» (پدیده ی رایج در هنگام سرودن شعر) شد؟
پست مستقل مرحوم استاد عبدالله فرادی ostad abdollah foradi را که در ۲۸/۱۰/۸۶ نوشتم و در ۹/۹/۸۷ آپدیت کردم، به اینجا انتقال میدهم. البتّه آن را با انتشار سطر خوب و استادانهای از آن مرحوم که در اسفند ۱۳۶۲ برای زندهیاد بیوک احمری (از تذهیبکاران وقت انجمن خوشنویسان) نگاشتهاند، مزیّن میکنم. ادامهی پست

به تصوّر و قضاوت برخی و بسیاری از صاحبنظران رشتهی خوشنویسی، سیاهمشقهایی از این دست که نگارندهی این سطور و مدیر وبلاگ حاضر به تولید آنها در سنوات اخیر مبادرت میورزد، اتّفاقی خجسته و بایسته در خطّهی بسته و سنّتمحور نستعلیق است. در این قالب، با آنکه متریال مورد استفادهی هنرآفرین، اجزا و عناصر آشنا و ماءلوف نستلعیق است، در مقام پیونددهی و ایجاد هماغوشی میان اجزا، از هنجارهای آشنا تخطّی شده و گونهی تازهای از گلاویزی و تنیدگی اختیار گردیده است.

سه سیاهمشق از میرزا فتحعلی حجاب شیرازی
از نستعلیقنویسان طراز اوّل قاجار
درگذشته به سال ۱۲۶۹ قمری
و مدفون در بقعهی شاهچراغ شیراز.
اوّلین سیاهمشق از سمت راست را از دوست اصفهانیام آ.آزرم خریدم و دومی را از دوست عربم: حسینی خطباز.
سیاهمشق سمت چپ متعلّق به دوست خوشنویسم «علیرضا نوربخش» بود که در ۲۱ آبان ۸۷ اجازه داد از این اثر اسکن تهیّه کنم و از او تشکّر هم کردم. در آن موعد قیمت تابلوی مزبور را ۷۰۰ هزارتومان دانست و بعداً هم شنیدم که به کیوان شجاعیمنش فروخته است. در نهایت، این اثر را در ۲۳ فروردین ۸۸ از جناب نوربخش به همراه یک چلیپای بدون رقم از استاد خروش به ۳۰۰ ه.ت خریداری و اسکن دومی از این اثر تهیّه کردم. (اینجا)
الحق و الأنصاف این سیاهمشق در شمار آثار باصفا و زلال مرحوم حجاب است. بنگرید به استواری و ایستایی صحیح کلمهی «چهل» در ابتدای سیاهمشق و صحّت و سلامت زایدالوصف کلمهی «بجمال» و زلالی ت کشیده در کلمهی «صحبت».
از دوست کلکسیونرم کیوان شجاعیمنش شنیدم که آثار مرحوم فتحعلی حجاب نوعاً فاقد امضاست. ولی یکی از راههای شناسایی آنها این است که آن مرحوم معمولاً در کنارههای سمت راست و زیر اثرش از نقطههای مکرّر استفاده میکرد. مشاهده میکنید که هر دو اثر حاضر
دارای چنین وضعیّتی میباشد. البتّه دوست خوشنویس و اهل دقّتم مصیّب صدیقی در ۲۸ مرداد از بوشهر اس.ام.اس دادند: «تمام چلیپاهای فتحعلی حجاب» دارای رقم است. سیاهمشقها نیز اکثراً در پایان نام خود را تکرار میکند- مرقّع رنگین - آثار فتحعلی حجاب از محمود طاووسی»
دوست خوشنویس پیشکسوتم از کرمان در تماس تلفنی ۲۸ فروردین ۸۸ اظهار نظر فرمودند که کتاب فوقالذّکر از محمود طاووسی ۱۲۰ صفحه دارد که چهل صفحه از آن متضمّن مقدّمه و خطوط غیرسیاهمشق از مرحوم حجاب است و در حدود ۴۰ صفحه از این کتاب هم خطوط فاقد امضا از آن خوشنویس متوفّی چاپ شده است.
تاریخهای قبلی پست: ۲۷ مرداد ۸۷ / ۲۳ آبان ۸۷
زدهام فالی و فریادرسی میآید
پیوند سیاهمشقنویسی ابداعی رضا شیخمحمّدی با تذهیب زهرا بیات متولّد اراک، ۲۵ ساله و لیسانس زبان یک محصول بصری خوشنویسی را به ارمغان آورده است که امید میرود مورد پسند بازدیدکنندگان وبلاگ قرار گیرد.
سیاهمشق منتشرنشدهی نستعلیق به قلم و رقم
مرحوم اسدالله شیرازی
از خوشنویسان شهیر دورهی قاجار
ندانسته از دفتر دین، الف / نخوانده بجز درس لاینصرف
ندیده مگر باب لاینصرف
با تشکّر از دوستم حسینی خطباز که در ۱۶ فروردین اجازه داد از این قطعه خطّ کهنه اسکن تهیّه کنم. اظهار کرد که این برگ را از یک مرقَع نسخ جدا کرده، قصد قطعهبندیاش را دارد. خدا کند این کار در حال و هوای قدیمی صورت پذیرد و به کهنگی اثر لطمه نزند.
قیمت اثر را این دوست - که طلبکار تشکّر و سپاس من بابت اجازهی اسکن است - ۵۰۰ هزار تومان اعلام کرد.
بنگرید به لطافت و صفای کشیدهی «ندانسته» و به ظرافت و موئینگی حرف «ر» در کلمهی «از» و به مجاورنشینی خوب حروف «ر» و «د» در کلمات «از دفتر» و به استحکام کلمهی «اسدالله». چه کسی به درستی میداند که قدما به چه اکسیری دست یافته بودند که مکتوباتشان از اصالت و صلابت خاصّی برخوردار بود؛ دو عنصری که بسیاری از خطوط به ظاهر رنگ و لعابدار معاصر از آن تهی است.

خیال میکنم از بهترین شیوههای دعوت مخاطبین به ارتباط برقرارکردن با محصولات فرهنگی خوب و تلنگرزدن به اذهان و فعّالکردن ضمایر برای درک نکات زیباییشناسانهی آثار هنری، تحلیل همزمانِ دو اثر با مضمون واحد، از راه مقایسه و تطبیق است.
بیشک قیاس تطبیقی ِ حکایت «خسرو و شیرین نظامی» با همین داستان که فردوسی آن را به نظم درآورده است، بسی بهتر از خوانش ِ منفرد هر یک از این دو منظومه، دقایق، رموز و تکنیکهای داستانپردازی و بیانگری این دو حکیم را علنی و آفتابی میکند.
در فرصت مقایسه و مقابله، محسّنات و معایبی از هر دو اثر به چشم میآید که در روءیت انفرادی این اتّفاق نمیافتد.
یافتمت و یافتنت را - یافتن لطف و لطافتت را بگذار بلند بگویم -سهم و بهرهی خاصّی از سوی فیّاض لطیف میدانم که ردّی از قابلیّتش را در خودم نمیبینم و نمییابم. بگذار بگویم و بلند بگویم که تو بودی که در این هفتههای آخر سال ۸۷، گرد از روح خستهام ستردی و به باغ طراوتزای حس و زمزمه و معنیام بردی و آنسان که در چت امروز هم گفتمت، راحتیرسان جانم شدی حافظگفتنی. فقط دل نبردی که تلنگرهای مکرّرت - ای دوست نادیده و ای مجاورنشین قلب و روحم و ای «لعبتی از جنس فلسفه و وسوسه»! - کمی به خودم آورد تا دستی به سر و روی وبلاگهای راکدم بکشم. میدانم که خوشحالت میکند این خبر که از امروز، دوماین www.sheikh.ir نیز کاربران عزیز را به وبلاگ حاضر هدایت میکند. دوستان عزیزی که ثبت این دوماین خاص را به نام حقیر در این روزهای آخر سال، ممکن ساختند، طلبکار تشکّر ویژهی منند.
شهرت استاد سیّد محمّد حسینی موحّد بیشتر به اعتبار ثلثنویسیهای ایشان در فرم و قالب کتیبه است. سهکرسینویسی کتیبهی نفیس سردر جامعةالزّهرای قم به تنهایی برای اثبات هنر و نبوغ این خوشنویس قمی در ایجاد بافت و فرم و خلق تار و پود چشمنواز با اتّکا بر اجزا و عناصر و مفردات تراشخوردهی خطّ ثلث - که در سایهی چنددهه ریاضت و بهرهبرداری از فرصت تجربهی مکرّر ِکتییهنویسی برای مساجد و اماکن مذهبی بر اساس روش آزمایش و خطا به دست آمده - کافی است.
بزرگترین پاداش دریافتی این هنرمند در ازای مشق پیگیر و خستگیناپذیر، بختیاری بزرگی است که نصیب کمتر هنرآفرینی میشود و نیست جز پیشنهاد خوشنویسی ضریح جدید حضرت ثامنالأئمّه(ع) و نیز ایضاً سنگ مضجع شریف آن امام همام و ولیّ عظیمالشاءن و الاءحترام. گو اینکه هنر موحّد در بقاع متبرّکه در عراق و سوریّه هم خودنمایی میکند.
موحّد ۵۰ ساله، در نگارش خطّ نستعلیق نیز چیرهدست، صافنویس و رواننگار است. تجربیّات و ذوقآزماییهای بدیع و بیبدیلی از ایشان در عرصههای سطر، چلیپا و سیاهمشق مشاهده کردهام که معالاءسف کمتر دیده شده و وسواس بیش از حدّ او و بیرغبتیاش به چاپ آثار خود در شمارگان بالا به این امر دامن زده است.
با بررسی سهدهه آثار نستعلیق موحّد میتوان نتیجه گرفت که سبک و سیاق نگارش این خوشنویس، میان شیوهی اساتید فن: سید حسن میرخانی، خروش، میرعماد و میرزا غلامرضا اصفهانی در نوسان بوده و خوشا که در همهی این ادوار و اطوار، آثار قابل دفاعی از ایشان به یادگار مانده است؛ آثاری نوعاً فاقد تذهیب که به صورت فتوکپی در دست مریدان و پیگیران هنر ایشان دست به دست میشود.
در پست حاضر که ادامهی فعّالیّت مدیر وبلاگ در معرّفی هنرمندان خوشنویس است، تلاش خواهم کرد ضمن ارائهی نمونهآثار نستعلیق، نسخ، ثلث و ترجیحاً آثار اوریژینال و کمتردیدهشدهی جناب موحّد به تحلیل آنها هم بنشینیم. جای خالی نقد آثار خوشنویسی در مجلاّت هنری کشور و نیز ایضاً وبلاگهای فعّال در خطّهی خط مشهود است.
قسمت دوم پست مربوط به آثار و احوال استاد موحد >>> اینجا

سمت چپ:
سورهی مبارکهی حمد
به قلم و رقم استاد امیر فلسفی
و تذهیب طلای روحالله فاضلی وادقانی
fazeli vadeqani vadeghani
قیمت: ۳ میلیون تومان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سمت راست:
سورهی مبارکهی حمد
به قلم و رقم محمّد شهبازی
و تذهیب استاد حسین تنکابنی
hosein tonkaboni tonekaboni
قیمت: ۳ میلیون تومان (فروخته شد)
بیراه ندانستم در روزهای پایانی سال جاری و طلیعهی سال جدید و در روزهایی که سرمای زمستان رخت بربسته و نسیم روحبخش بهاری وزیدن گرفته است، به حکم ِ «کس نخارد پشت من / جز ناخن انگشت من» به جای امیدبستن به تلاش این و آن، خودم دستی به سر و روی این وبلاگ که دوماین زیبای www.mashq.ir نیز کاربران را بدان هدایت میکند، بکشم تا سال جاری که اواسط آن با خاطرهی نچندان خوش رکود وبلاگ حاضر و به ادّعای بسیاری از دوستان طرح مباحث غیرمرتبط با خوشنویسی در این تارنما همراه بود، با تحرّک تازه در محیط حاضر به پایان خود نزدیک شود.
دو قطعه خطّ نستعلیق در این پست تقدیم دوستان میشود که قرارگیری آن در کنار هم امکان مقایسه بین دو شیوه نگارش و دو طرز تلقّی و پسند را امکانپذیر کرده است. در اجرای محمّد شهبازی قرائت ایشان را از شیوه و مکتب حضرت استاد میرعماد در قالب ترکیبی تازه از سورهی حمد شاهدیم و در اجرای استاد امیر فلسفی بدون توسّل به صفحهآرایی بدیع، همان ترکیب آشنا و سنّتی با تاءسّی از شیوهی استاد غلامحسین امیرخانی اجرا شده است.
هر دو قطعه از تذهیبهای فوقالعادهای نیز برخوردار است.
با تشکّر از دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی
که همواره دست و دلبازانه قطعاتی را که در دست دارد،
برای اسکنگیری در اختیار حقیر میگذارد.
بدین وسیله اعلام میشود:
دسترسی خانم سارا احمدی به بلاگ حاضر توسط مدیر بلاگ غیرفعّال شده است.
البته نام ایشان تا اطّلاع ثانوی به عنوان نویسندهی دوم
باقی میماند.
بدینوسیله اعلام میشود:
«سارا احمدی» متولّد سال ۱۳۶۳ در شیراز و فارغالتّحصیل انجمن خوشنویسان این شهر با مدرک ممتاز در سال ۱۳۸۴، از امروز به عنوان معاون وب حاضر انتخاب میشود. نیکوست اگر حضور ایشان در کنار مدیر وبلاگ، رونق تازهای در این محیط ایجاد کند و رکود وبلاگ را که ناشی از درگیریهای بنده بابت ساخت و ساز منزل در قم است، جبران نماید.
در روابط عاشقانه میان دگرجنسخواهان و نیز ایضاً همجنسجویان که میدان حضور شهوت و غلیان غریزه و حاکمیّت احساس است، طرفین عشق گاه چنان دین و دل از کف میدهند که فراتر از وعدههای کلان مالی، ابراز میکنند که برای هم خواهند مرد. این تمایل به ایثار مال و بذل جان، اصولاً و اساساً دیرپا نیست؛ بل نامانا و گذراست. به زودی «عقل کهن» که به قول سعدی از «عشق نوآموخته» بار جفا میکشد، بار دیگر سکّاندار میشود و اینجاست که عاشق سینهچاک و بهخودآمده، به شگفت میآید که چه دسته گلی به آب داده و چه بیجا دامنهی مطالبات معشوق را گسترش داده است. در مواردی هم که عاشق غافل، پلهای پشت سر را یکجا خراب کرده و چیزهایی (املاک و مستغلاّتی یا خطّ همراه اوّل یا ایرانسلی) را به نام محبوب، سند زده است، دیگر جای بازگشت نیست و فوج و موج ملامت و سرکوفت است که دامنگیر عاشق دیروز و حسابگر امروز میشود. به نظر میرسد شایسته است در بطن و متن روابط آمیخته به دلدادگی، لحظاتی و حالاتی تعبیه شود که در روز مبادای فراق به کار آید. منظور آن است که عاشق، نپرهیزد که گاه معشوق را دلگیر و ناخرسند کند و دلش را بشکند و کفرش را درآورد. بیراه نیست حتّی به خرجدادن خسّت در راندووها و واداشتن معشوق به اینکه این دفعه تو دست به جیب شو تا دور بعد خدا کریم است. به زعم این چاکر چرک، جاسازی این موارد در کارنامهی روابط عشقولانه در روز حسابگری به داد فرد میرسد و کمی از بار حسرت و ندامت کم میکند. حتم دارم دلباختگی پسری به یک دختر اگر با دست و دلبازی تام و تمام، تواءم باشد، معقول نیست. چه باید کرد در این حال اگر میان آن دو شکرآب شود (افتد) و کار به قهر و جدائی کشد؟ معشوقی که حساب بانکیاش را در فصل وصل خالی کرده است، بیشک در عهد فراق باید زانوی غم بغل بگیرد و آه تاءسفبار روانهی آسمان کند. در این حال یادآوری پاکبازیهائی که به خرج داده، افزون بر غم دوری و هجران میآزاردش. برای اینکه گفتارمان خالی از گریز به تجربیّات شخصی نگارنده نباشد، عرض میکنم که چقدر در دورهی کوتاه ارتباطم با یکی از خواتین، تعبیه و جاسازی رفتارهای کوفتی گاهبهگاه یا برخی خلقیّات گهمرغیام و خسّتهایی که در دست به جیب شدن به خرج دادم - و این حس که خرجی که برای این فرد میکنم، گوشتی است که از تنم میکنم - و آن روز البته نویز و دستاندازی بر سر راه رابطه جلوه میکرد، امروز که عملاً آن رابطه جایش را به کدورت داده، دلخوشم میکند و تسلّیام میدهد. هنوز و همچنان البتّه کمی دلچرکینم که چرا جوگیر شدم و بستهی پستیای که برای این خاتون فرستادم، از نوع پست پیشتاز بود؟ خب به درک که چند روز دیرتر میرسید؛ در عوض، تنها هزینهی پست سفارشی یا حتی معمولی را به دوش من میگذاشت! حیف! خودم کردم که لعنت بر شیطان!... «سعیده» بیتقصیر است.

برخی دوستان و کاربران عزیزم از جمله جناب فیروزبخش - فرزند استاد مرحوم عبدالله فرادی - وب حاضر را در شمار وبهای کمنظیر خوشنویسی در سراسر جهان دانستهاند. طرح این مسئله از سوی حقیر گرچه در معرض حمل به خودستایی است، ولی مسئولیّت و رسالت مدیر وب را برای سرویسدهی بهتر و حرکت پربارتر، خطیرتر میکند.
در این راستا و با عنایت به اینکه شعار این تارنما «اسکن از خطوط ناب و نایاب» است، میافزایم که «اسکن از کتب، مجلاّت و منشورات نایاب یا کمیاب» نیز میتواند به شرح وظایف وب «خط دات بلاگفا دات کام» افزوده شود، تا به غنای وب و حرکت آن در مسیر مورد اشارهی جناب فیروزبخش مدد رساند.
در این پست به ارائهی اسکن از یکی از کاتالوگهای منتشرشده در قبل از انقلاب از سوی انجمن خوشنویسان ایران مبادرت میکنم. این کاتالوگ حاوی عکس، زندگینامهی مختصر هنری و آثار خوشنویسی شماری از خوشنویسان مطرح در سال ۱۳۵۵ شمسی است که آثار آنان به مدّت ده روز (۱۰ تا ۲۰ آبان ماه آن سال) در «نگارخانهی مهرشاه تهران» به نمایش در آمد.
برای شروع ، جلد کاتالوگ و صفحهی مربوط به استاد غلامحسین امیرخانی و به تدریج دیگر صفحات این کاتالوگ را تقدیم بازدیدکنندگان عزیز میکنم.
به یاد روانشاد «محمّدعلی مقبول شیرازی» خوشنویس و جانباز جنگ تحمیلی که کاتالوگ حاضر را برای اوّلین بار در دست او در نگارستان عروس قلم قم دیدم و با تشکّر ویژه از دوست هنرجوی خوشنویسیام «محسن محمّدی» از ملایر که اسکن کاتالوگ حاضر را در اختیار بنده گذاشت.
چلیپای منتشرنشده با رقم میرعماد حسنی که در حاشیهی سمت چپ آن قطعهی شکستهی فوقالعاده نفیسی به چشم میخورد که برخی آن را منسوب به درویش عبدالمجید طالقانی میدانند.
استاد عبّاس اخوین در پشت این قطعه ابراز عقیده کرده است که نستعلیق به خطّ مرحوم میرزا غلامرضاست که مشق میر نموده و شکسته با نظر
استاد مشعشعی، میرزا کوچک است.
با تشکّر ویژه از دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی که اجازه داد از این قطعه در روزهای اخیر اسکن تهیّه کنم. قیمت قطعه: ۱۰ میلیون تومان
این پست را به زندگی و احوال و آثار مرحوم زینالعابدیــــــن قزوینی (ملکالخطّاطین) اختصاص میدهم. او پدر مرحوم جواد شریفی و فرزند میرزا محمّدشریف قزوینی و در شمار شاگردان بیواسطــــــــــهی میرزا محمّدرضای کلهر بود. مرحوم مهدی بیانی مدّعی است که بعد از کلهر کسی به شیوایی و زیبایی او نستعلیق ننوشته است. وی کاتبی زبردست و سریعنگار بود و در شمار
مستوفیان دربار ناصری و ملازم رکاب او در سفرش به اصفهان در سال ۱۲۶۵ قمری بود. ملکالخطّاطین تا اوایل دورهی مظفّرالدّینشاه در زمرهی کاتبان دارالتاءلیف وزرات انطباعات محسوب میشد.
نخستین اثری که در این پست از ملکالخطّاطین تقدیم میکنم، برگی از کتاب چاپ سنگی «اخلاق مصوّر» است که در کتابخانهی پدرم آیةالله محمّدی تاکندی از بدو کودکی میدیدم. ظاهراً این کتاب در مکتبخانههای قدیم تدریس میشده است. قطعهی دوم اثری است از این کاتب که در ایّام اخیر اصل آن را در یک مبادله و معامله از طریق دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی به دستم رسید و در دیداری که در ۲۲ فروردین سال جاری با جناب ناصر جواهرپور - خوشنویس و کلکسیونر خط - در گلشهر کرج داشتم، وقتی این قطعه را دید، ابراز کرد که زمانی در اختیار ایشان بوده است. اثر سوم را نیز در مجموعهی جواهرپور دیدم و با اجازهی ایشان از آن عکس گرفتم.
اثر اول در سایز کاملاً بزرگ
اثر دوم در سایز کاملاً بزرگ
اثر سوم در سایز کاملاً بزرگ
یادآوری: در ۲۵ آبان ۸۷ به دنبال تماس دوستم فیروزبخش نوهی دختری مرحوم استاد عبدالله فرادی که ابراز کرد که در یکی از کتب دائرةالمعارف، مدخل مربوط به مرحوم «ملکالخطّاطین» به ایشان سپرده شده است، مصمّم به آپدیت پست حاضر شدم و چهار اسکن از کتاب منتخب گلستان و بوستان سعدی به خطّ ملکالخطّاطین را که حقیر نسخهای از آن را به چاپ سنگی در اختیار دارم، تقدیم بازدیدکنندگان وبم نمایم:

لینکهای دیگر:
صفحهی آخر کتاب «اخلاق مصوّر» که ملکالخطّاطین به نام خود و تاریخ تحریر اثر اشاره کرده است: >>> اینجا
تاریخ قبلی پست: ۲۴ فروردین ۸۷
سیاهمشق منتذهیب: فاطمه شریعتی
مضمون: غزل کامل حافظ شیرازی
با مطلع:
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
تحریر در مرداد ۸۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چهارسطری دفتری
شعر: حکیم عمرخیّام نیشابوری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خط: رضا شیخمحمّدی
تذهیب: استاد رامین مرآتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ادامه، ابتدا در شهر قم به کانون حضرت اباذر رفت و در خلال یک دورهی تابستانی نزد امیر باقری - از فرهنگیان قم - آموزش دید. باقری وقتی خطّ خزاعی را میبیند، تعجّب میکند و از او میپرسد: مگر قبلاً کار کردهای؟ که میگوید:
نه!
در سایهی تشویقهای باقری، ابوالفضل در اوایل سال ۱۳۸۰ شمسی به انجمن خوشنویسان قم راه پیدا میکند و اوّلین بار نزد شیخ عبدالله عبداللهزاده و پس از آن نزد حاج داوود چاووشی - از اساتید انجمن خوشنویسان قم - میرود و بعد از یک سال موفّق به اخذ مدرک ممتاز میشود.
دورهی ممتاز نستعلیق را خدمت استاد حسن اعرابی میگذراند و در اواخر سال ۱۳۸۴ که تازه خدمت سربازیش تمام شده بود، توسّط میثم سلطانی با استاد سیّد رضا بنیرضی از نسخنویسان خوب معاصر که در نگارستان عروس قلم قم کلاس تعلیم خط داشتند، آشنا میشود. خزاعی سرمشقی را از روی قرآنی مینویسد و نزد استاد میبرد. بنیرضی ابراز میکند:
«نستعلیق را خوب مینویسی، ولی اگر در نسخ کار کنی، راه برایت بازتر است.»
ابوالفضل از آن پس با جدّیّت و پشتکار، خطّ نسخ را نزد جناب بنیرضی ادامه میدهد.
خزاعی نخستین بار در مسابقهی رضوی یزد شرکت کرد با آنکه خطّش در بین خطوط ردشده قرار گرفته بود، استاد بنیرضی که داور مسابقه بود، به طور اتّفاقی خطّ او را میبیند و از همان فاصلهی دور ابراز میکند که خطّ خوبی است. ظاهراً چون این خطّ، ساده و فاقد پاسپارتو بود، داخل اوتیها قرار گرفته بود. خزاعی بر این باور است که کسانی که خطوط را در مرحلهی اوّل جشنوارهها جداسازی میکنند، شاید چندان دارای نگاه تخصّصی در خوشنویسی نباشند. از این رو گاه به ناحق بسیاری از آثار باعیار را به جرم سادهبودن در این مرحله حذف میکنند.
خزاعی در مسابقهی مزبور که فاقد نفر اوّل و دوم بود، رتبهی پنجم خطّ نسخ را به دست میآورد و این در حالی است که تنها دو ماه از دورهی هنرجوییاش در رشتهی نسخ میگذشت. از آن پس ابوالفضل خزاعی همواره در شمار منتخبین جشنوارهها و مسابقات کشوری در رشتهی مزبور بوده است که به مواردی از آنها اشاره میشود:
نفر اوّل جشنوارهی استانی نسیم مهر و رسول مهر در سال ۸۶
در جشنوارهی طلیعهی ظهور دو بار (در سالهای ۸۶ و ۸۷) به ترتیب سوم و اول شد.
در جشنوارهی بینالمللی غدیر تبریز در سال ۸۶ رتبهی اوّل را از آن خود کرد.
در اوّلین جشنوارهی مشق عشق قزوین نفر دوم شد. رشتهی نسخ در مسابقهی مزبور، نفر اوّل نداشت. در جشنوارهی رضوی یزد در سال ۸۶ نفر دوم شد. این مسابقه نفر اوّل نداشت.
در جشنوارهی کریمهی اهلبیت در قم در سال ۸۶ نفر دوم شد و در جشنوارهی اشکوارهی نینوا نیز در قم نفر اوّل گردید.
در جشنوارهی حوزههای هنری سراسر کشور در سال ۸۷ نفر اوّل در رشتهی نسخ شد.
در جشنوارهی طلیعهی ظهور در سال ۸۷ نفر اوّل در رشتهی نسخ شد.
در جشنوارهی رضوی یزد نیز در سال ۸۷ نفر اوّل نسخ گردید.
یادآوری:
به این پست بلاگ من هم که به
این خوشنویس خوب و چپدست
اختصاص دارد، سر بزنید!
|
فروشگاه وبلاگ: |
|
|
در شمار افتخاراتی که در طول فعّالیّت هنری نصیب من شد، دورهی همکاری با استاد رامین مرآتی (تذهیبکار موفّق ایرانی مقیم کرج) است.
اثر حاضر که نگارش چهارقل شریف به خطّ نستعلیق و در قالب سیاهمشق ابداعی و ابتکاری حقیر است، مزیّن به تذهیب خوب با طرّاحی و قلمگیری خوب جناب مرآتی است و امضای ایشان هم در پا و پایین اثر دیده میشود.
سیاهمشق به قلم و رقم رضا شیخمحمّدیتذهیب: دخترخانمی از شهر اراک
متن: گزارش بداههنویسی از برخی وقایع سیاسی قزوین در اسفند ۸۶
زینالعابدین
اشرفالکتّاب اصفهانی
تحریر به سال ۱۲۶۷ قمری
این قطعه را اوّل بار در دست دوست خطبازم
سید محمد حسینی دیدم و از روی آن اسکن سمت راست را تهیّه کردم. بعد از آن ظاهراً
در ۲۹/۲/۸۷ به یک و نیم میلیون تومان
به زرّیننقش فراهانی فروخته شد و او هم نهایتاً آن را
در تابستان ۸۷ به ملکیّت جناب علی نجفی درآورد.
اسکن سمت چپ در این مقطع تهیّه شد. زرّیننقش که خودش در کنار مجموعهداری، دستی در تذهیب دارد، برخی نقاط قطعه را به تذهیب زیبای خود آراسته است که به زعم بنده، نه که به کار لطمه نزده، به زیبایی آن افزوده است. تا نظر دوستان اهل فن و فضل چه باشد.
اثر فوق قبل از تذهیب توسط زرّیننقش فراهانی
این قطعه زمانی در اختیار دوست هنردوست و خطبازم محمود حبیباللّهی بود. یک بار هم آن را برای اسکن و نیز عرضه برای فروش در اختیار بنده گذاشت. این اثر ناب در اواسط مهر ۸۷ به تملّک دوست هنرمند و خطبازم جناب علی نجفی درآمد که مبارکش باشد.
قطعهخطّ شرکتیافته در جشنوارهی فردوسی و نگاشتهشده به سال ۱۳۶۹ هجری شمسی با تذهیب دوست قزوینیام: محمدحسن دانشگرنژاد
اصل قطعه را در سنوات اخیر به دوست خطباز قزوینیام امیر عاملی فروختم. گفتنی است: حکیم ابوالقاسم فردوسی - بزرگترین شاعر رزمی و حماسی و بنیانگزار کاخ سخن در فارسی - در سال ۳۲۹ قمری در یکی از روستاهای طوس متولّد شد، ۸۲ سال در جهان زیست و پس از مرگ، در باغ مسکونیاش در طوس دفن شد.
قطعهخط مقابل حاوی این ابیات از فردوسی است:
کنون ای خردمند! وصف خرد / بدین جایگاه گفتن اندر خورد
خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری / تو بیچشم شادان جهان نسپری
از اویی به هر دو سرای ارجمند / گسستهخرد پای دارد به بند
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود؟ / از این پس بگو کافرینش که بود؟
به گفتار دانندگان راه پوی / به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
کسی کو خرد را ندارد ز پیش / دل گردد از کردهی خویش، ریش
همیشه خرد را تو دستور دار / بدو جانت از ناسزا دور دار
ز هر دانشی چون سخن بشنوی / از آموختن یک زمان نغنوی
آثار تازهتری از من بر اساس اشعار فردوسی طوسی
سمت راست:
سیاهمشق بر اساس شعر:
به نام خداوند جان و خرد
سمت چپ:
سیاهمشق ابداعی حقیر بر اساس شعر:
سخن هیچ بهتر ز توحید نیست
تحریر: اسفند ۸۶
تذهیب: استاد رامین مرآتی (تابستان ۸۷)
زیر:
کتابتنویسی بر اساس شعر غرّای فردوسی: به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد
تاریخ پست قبل از آپدیت: ۱۵ اسفند ۸۴ ساعت ۱۵:۳۶
آپدیت سوم در ۳۰ تیر ۸۸
الله نور السّموات و الاءرض
مثل نوره کمشکوة فیها مصباح
خط : رضا شیخ محمّدی
مرداد ۸۶
تذهیب : رامین مرآتی
اندازهی اصلی : 44x۳۱cm
با تشکّر از دوستم آ.آزرم
که زحمت مونتاژ این اثر را که در ۴ قطعه اسکن کرده بودم، به عهده گرفتند.
با تشکرّ از دوست هنرمند و خطبازم علی نجفی فرزند استاد جواد سبتی که این جزوهی ۵۲ ورقی (۱۰۴ صفحهای) را برای اسکنگیری در اختیار بنده گذاشتند. بقیّهی تصاویر جزوه را در اینجا و اینجا ببینید.
قیمت اثر: ۱ میلیون تومان

عکس سمت راست: ایستاده از راست: علیرضا نایبی (دومین استاد خطّ بنده)، رضا شیخمحمّدی، احمد پیلهچی(سومین استاد خطّ حقیر)، ابوالحسن محصّص مستشاری، استاد غلامحسین امیرخانی(چهارمین استاد خطّ حقیر)، واشقانی فراهانی، کابلی خوانساری
نشسته از راست: یکی از مسئولین وقت ادارهی ارشاد اسلامی قزوین، زندهیاد محمّدرضا قنبری، از مسئولین ارشاد قزوین، هادی تبسّمی (رئیس وقت ارشاد قزوین)، علیاکبر پگاه، احمد کامکاری
عکس بالا سمت چپ:
مکان: قزوین، سالن کتابخانهی عارف
از راست: مرحوم افشار بگشلو، رضا شیخمحمّدی،
هادی تبسّمی، احمد پیلهچی، واشقانی، کابلی، امیرخانی، محصّص، نایبی، قنبری، پگاه، کامکاری

ردیابی و ردگیری اتّفاقاتی که در ردوبدل کردن قطعات اصل خوشنویسی رخ میدهد، همیشه برای من جالب و جاذب بوده است. اساساً در تمام حوزههایی که دست و تجربهای در آن دارم، مسائل حاشیهای آن گاه تا حدّ اصل برایم اهمّیّت مییابد. در کار و بار خرید و فروش عتیقهجات و آثار خوشنویسی منحصر به فرد، بررسی اتّفاقاتی که در خلال مبادلات و معاملات و پس از آن رخ میدهد، به شناخت مسائل و مصائبی که این کار و شغل با آن دست به گریبان است، کمک میکند. یحتمل اکثر دوستان بازدیدکنندهی وبلاگ حاضر درگیر چنین خرید و فروشهایی نیستند و از جزئیّات آن بیاطّلاعند.
بد نیست برای مثال نگاهی بیندازیم به سرنوشت یک قطعهی خوشنویسی به قلم نسخ و با امضای رقاع که دو تصویر از آن را در این پست مشاهده میکنید. قطعهی مزبور که امضای مرحوم «محمّدهاشم اصفهانی» mohammadhashem esfahani را در ذیل خود دارد، در اسفند سال ۸۵ توسّط بنده از دوست خوشنویس و نیمهخطبازم «ناصر طاووسی» (که خودش آن را به واسطهی محمود حبیباللّهی از روحالله فاضلی وادقانی - که عمدتاً بابت تذهیبهایش مطرح است - خریده بود) به ۲۵۰ هزار تومان چک چندماهه خریده شد. قیمت بالاتری برای این قطعه درنظر گرفته بود که من به میزانی که عرض شد، اعلام موافقت کردم.
قطعه به ظاهر قوی، سروتهدار و واجد رقم کامل به نظر میرسید. ولی وقتی تب و تاب و شیفتگی اولیّه در هنگام روءیت قطعه و تصمیم به خرید، فروکش کرد و قطعه را با دقّت بیشتری در فضای آرام زیر لوپ نگاه کردم، حسّ اصالت به من دست نداد و افزون بر آن، روغن مالیدهشده بر روی قطعه به نظرم تازه آمد.
سایهی شک و شبهه باعث شد که صاحب قطعه یعنی من دیگر با آن حال نمیکرد؛ ولی دیگران با فتوکپی آن عشق میکردند. این خود از عجایب و دردسرهای کار خطبازی است که بیرون گودنشینان، معمولاً اخبار مربوط به سود و انتفاع این کار را میشنوند و دغدغههایش را خیر.
شنیدم دوست خوشنویسم «ابوالفضل خزاعی» فتوکپی این قطعه را به محمّدعلی قربانی - خوشنویسی صاحبنام این دوره - که نستعلیق و نسخ را خوب مینویسد - قرار داده و قربانی هم به قدری از فضاسازی اثر لذّت برده که اقدام به نقل و نمونهسازی صفحه کرده است. حقیر حاصل کار ایشان را در نمایشگاهی روءیت کردم.
مدّتی بعد قطعه را در قزوین به دوست کلکسیونرم امیر عاملی به حدود ۴۰۰ هزار تومان فروختم و بعد از آن تا امروز اثر حاضر به ترتیب بین این آقایان دست به دست شده است:
فردی ناشناس، سیّد محمّد حسینی که از او به خطباز یاد میکنم، احمد پیلهچی، فرد ناشناس دیگر در تهران و نهایتاً دوست مذهّب و کلکسیونرم «زرّیننقش فراهانی» که این آخری قطعه را اخیراً به منزل ما آورد و اجازه داد تا از آخرین وضعیّت آن اسکن بگیرم.
از مقایسه میان دو تصویر میتوان نتیجه گرفت که در مدت ۱۷ ماهی که از خرید اثر توسّط من میگذرد، قطعه دستخوش تغییراتی شده است. در دورهای که پیلهچی قطعه را به ۴۵۰ هزار تومان به مالکیّت خود درآورده، تذهیبی با طلا در حال و هوای کارهای قدیمی به علاوهی یک سرلوح که یحتمل، حاصل دست و پنجهی دوست تذهیبکار قزوینیام پیمان گلکار باشد، بدان افزوده شده و برخی از نقاط اثر هم که دچار ریختگی بود، مرمّت و پر شده است.
از همه عجیبتر، آخرین قیمت اثر است که با وجود اینهمه مدّت، رشد چندانی نکرده و با آنکه تذهیب خوبی هم به اثر اضافه شده (ظاهراً به نرخ ۱۰۰ هزار تومان) صاحب کنونی به فروش آن به ۵۰۰ هزار تومان راضی و حاضر است.
سیاهمشق دیگری از من با چیدمان ابداعیام، تحریرشده در مرداد ۸۶ شمسی با مرکّب قهوهای بر روی کاغذ گلاسه.
بعد از نگارش، قطعه را در ظرف محتوی رنگ «جوهر» که حلاّلش تینر فوری ۲۰ هزار است، قرار دادم و بعد به گیره آویزان کردم تا خشک شود.
رنگ جوهر مزبور را دوست خوشنویس و کلکسیونرم «امیر عاملی قزوینی» به من دادند.
بعد از خشکشدن اثر را در اختیار تذهیبکارم «خانم فاطمه شریعتی» قرار دادم. حاصل کار را قبل از چسباندن بر روی ماکت مشاهده میکنید. حالت خاصّی که در قسمتهای کمرنگ مرکّب بهخصوص نقطههای ایجاد شده است، تاءثیر رنگ «جوهر» بر مرکّب مزبور است.
دوست طلبه و خوشنویسم «حسن رجبیان» این جلوهی مرکّب قهوهای را پدیدهای فرخنده دانست و گفت که این حالت را تجدید کنید و از دست ندهید.
دیروز بلاگفا مشکل پیدا کرده بود و بالا نمیآمد. دوستانی از بوشهر و اصفهان اس.ام.اس زدند که بلاگ لود نمیشود. آخر شب دیشب مشکل برطرف شد و احساس خوبی به من دست داد. دانستم که عجیب وابستهی اینجا شدهایم و اگر یک روز به وبلاگمان دسترسی نداشته باشیم، انگار گمشدهای داریم. این چند روز افتتاح سومین جشنوارهی طلیعهی ظهور را در قم داشتیم که بخشی از آن به خوشنویسی اختصاص دارد. کار برخی از خوشنویسان از جمله «احمد حیدری» از اصفهان، فریده حکیمپور از قزوین و میثم سلطانی از قم خیلی عالی بود. بنده حضوری در این نمایشگاه نداشتم و وجهش این بود که در چند مسابقهی اخیر خوشنویسی رتبهای کسب نکردم و به طور طبیعی خلع انگیزه شدم. شاید عرصهی مشق من همین محیط وب است و نه نمایشگاههای حضوری. در این پست، سطری از مرا بر روی بیتی از حافظ شیرازی مشاهده میکنید با تذهیب خانم فاطمهی شریعتی و تحریرشده در مهر ۸۴. اسکن از اصل قطعه در دو تکّه انجام شد و جناب آزرم از اصفهان زحمت مونتاژ آن را به عهده گرفتند که ممنونم.
هنوز کسی به درستی نمیداند که خوشنویسان بزرگ ما در قدیمالاءیّام از چه فرمولی استفاده میکردند و چه رمزی را بکار میبستند که حاصل کارشان از حیث هماغوشی لازم میان مرکّب و کاغذ و هماهنگی میان تمام اجزا و عناصری که در نگارش یک قطعه باید دست به دست هم دهند، یکتا و یگانه میشد. ممکن است ما برخی از انتخابهای میرزاکاظم (خوشنویس خوشدست قاجاری) را در همین سطر نپسندیم، ولی قدرت بالای اجرایی این کاتب و صفا و صافی خطّ او و جلوه و جلای مرکّبش و در یک کلام کلک مست و مسیحاییاش ما را مجاب و متقاعد میکند. تلاش دوست اینترنتیام سعید قاسمی برای ساخت مرکّب مرغوب و مطلوب، ستودنی است. ولی این، «یک نکته از هزاران» در وادی شگفت هنر است.
با تشکّر از دوست خطباز اصفهانیام محمود حبیباللّهی
که اجازه داد در ۲۹ آذر ۸۶ از این سطر متعلّق به او
(با حدود ۳۰۰ هزار تومان قیمت) اسکن تهیّه کنم.
جناب آزرم!
همچنان که تاکنون در مواردی از این دست، زحمت حقیر بر دوش شما بوده،
قبول زحمت فرموده اسکنهای ۱، ۲، ۳، و ۴ را
که خطوط حقیر با تذهیب و گل و مرغ استاد رامین مرآتی Ramin Merati است،
دو به دو مونتاژ نموده و بدون کمپرسکردن و تغییر سایز برای حقیر باز پس فرستید.
پیشاپیش تشکّر میکنم.
بعدترها شاید راه و رسم مونتاژ را در میتینگهای حضوری از شما فرا بگیرم و خودکفا شوم.
محرومالفوتوشاب : ر.شیخ.م / ۱۷ مرداد ۸۷ - ۵ عصر
جناب آزرم! از اینکه لطف کردید و موارد فوق را برای حقیر مونتاژ نمودید، تشکّر میکنم. حاصل کار در زیر مشاهده میشود. ر.ش.م / ۱۷ مرداد، ۱۱ شب
در ماههای اخیر که در ارائهی اسکن خطوط در این وبلاگ تغییر مشی و منش دادهام، شاهد واکنشهایی در برابر این حرکت از سوی علاقمندان وبلاگ حاضر در سراسر کشور بودهام. هفتهی گذشته در دیداری که با دوست خوشنویسم «مصطفی عابدینی» در مقابل موزهی هنرهای معاصر تهران داشتیم، صحبت وبلاگ خطّ من به میان آمد. عابدینی با مایهی اندکی از لبخند ابراز کرد که این قصّهی پولیشدن اسکنها چیست که جدیداً در وبلاگتان درست کردهاید؟
دوست دیگرم محمّدرضا سرودلیر نیز در پاسخ به اس.ام.اس چند روز پیش من که برو فلان فایل آواز مرا در وبلاگ اصلی من بشنو، به کنایه جواب داد: «دانلود رایگان است؟»
امروز هم در دیداری که با دوست خوشنویس اصفهانیام مصطفی رضایی داشتم، از این ماجرای پولیشدن اسکن انتقادکی کرد و مرا به مهربانی و دست و دلبازبودن فرا خواند. برای چندمین بار اعلام میکنم که اگر در شیوهی من در ارائهی اسکن از خطوط ناب و نایاب تغییری حاصل شده است، مقصّر کسانی هستند که دوست دارند از سفرهی آماده بهره ببرند و بیصرف هزینه و حتّی بدون نامبردن از منبع و ماءخذ، از اینجا و آنجا عکس و مطلب کش بروند. باز هم در روزهای اخیر شاهد این اتّفاق بودیم. نشریهی «کتاب هفته» از نشریات کشوری که در پایتخت منتشر میشود در شمارهی ۱۴۱ مربوط به شنبه ۵ مرداد ۸۷ و در صفحهی ۴ مبادرت به چاپ رنگی یک قطعه خطّ شکستهی آمیخته به تعلیق از محمّدحسن طباطبایی نائینی که اصل آن توسّط حقیر خریداری شد و بعداً به امیر عاملی کلکسیونر قزوینی فروخته شد و اسکن آن در وبلاگ حاضر در پست شمارهی ۴۵ ارائه گردید، نموده است، بدون اینکه دست کم نامی از منبع و ماءخذ ببرد. اینها تازه سوءاستفادههایی است که تصادفاً به روءیت من میرسد. (نشریهی یادشده را امروز به طور اتّفاقی در دفتر کار دوست ناشرم کاظم عابدینی مطلق در قم دیدم.) وگرنه به طور حتم موارد بسیاری هم از این سوءاستفادهها خبرش باز نیامد.
حال دوستان بفرمایند که بنده با این وضع چه کنم؟
حضرت یوسف غیاثی!
تصوّری که من از کتیبهنگاری دارم این است که یک سورهی قرآن را در مستطیلی با عرض کم و طول دراز از راه بافتن کلمات و حروف در هم و بعضاّ ردکردن الف از سوراخ ف جاسازی کنند. من به رغم تصوّر جناب احمد عبدالرّضایی، کتیبه را هشتالهفت و قرمقاطی و شلّهقلمکار حتّی در ظاهر آن ندیدهام و این اتهام به این چاکر چرک وارد نیست. لذا ایشان چوب سگزنیشان را بهتر است روی بچّهمچّهها بلند کنند نه آدمی که با کمی اغماض به اندازهی خودشان سابقه در خط و خطبازی دارد. من از بچّهگی مقابل کتیبههای لاجوردی و هفت رنگ مساجد روستاهای اطراف قزوین که پدر آخوندم تعمیرات آن را به کمک اهالی، آستین بالا کرده بود، میایستادم و میتوانستم آیات را بخوانم. دیگران - حتّی پدرم - گاه از عهدهی ردگیری کلمات خطّ ثلث با چشم برنمیآمدند و من از عهدهی این کار برمیآمدم. حتّی غلطهای اعرابی و ادبی برخی کتیبههای نصبشده را میدیدم و به پدرم گوشزد میکردم. در یک مورد در اوایل انقلاب که حدوداّ سیزده، پانزده ساله بودم و یکی از کتیبههای مسجد روستای «نیکویه» را میخواستند نصب کنند، پدرم به من ماءموریّت داد که با بنّای مربوطه بروم بالای داربست تا کاشیهای کتیبه را اشتباه نصب نکنند.
در کل تصوّر من این است که در ثلث این قابلیّت هست که با یک سوره یا حتّی آیه، یک فضای مستطیلی را طوری فرش کنند که نه هیچ نقطهای سفید و کچل بماند و نه یک کلمه و حرف، لای دیگر کلمات و حروف گم و گور شود.
اینکه من به شما گفتم که با شیوهی ابداعیم در سیاهمشق میخواهم کتیبهنگاری کنم، چون با این کیفیّت از چیدمان پازلی حروف و کلمات، میتوان همان کار فرشکردن را انجام داد. در حالی که در سیاهمشقهای چندلایه و اصولاً در سیاهمشقهای مرسوم نستعلیق که در آن مکررنویسی هست، گاه یک واژه و حرف زیر دیگر لایهها دفن میشود. اما با راه و رسمی که من صنعت کردهام، میشود بدون ماسکهکردن اجزا و عناصر، فضاسازی کرد. نه آقاجان! بروید بگویید شیخک گفت:
«ما که حرفهای کتیبه نمینویسیم، در درک نظم ظاهر و باطن آن، کمتر از مجریان متبحّر در اجرای کتیبه نیستیم.»
تذکّر:
در ۲۰ مرداد ۸۷ و بعد از تلفن دوست خوشنویس و خطبازم علی نجفی
مختصر تعدیلی در این نوشته به عمل آوردم
که موارد تغییر با رنگ زرد مشخّص شده است.
سورهی مبارکهی حمد و کوثر که به خطّ نستعلیق
و در قالب سیاهمشق ابداعی خودم
با مرکّب قهوهای و آلبالویی بر روی کاعذ دستساز نوشتهام. این کاغذها از هند وارد و در اسلامشهر تهران آهارمهره میشود
و در ابعاد 50x۷۰ آن به قیمت ۱۵ هزار تومان به فروش میرسد.
دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی در ماههای اخیر برای این قطعات مشتری پیدا کرده و شوق و ذوق مرا برای تولید آنها مضاعف کرده است. آنگونه که ابراز میکرد برخی از آثار مرا که از این دست تحریر شده است، از طریق واسطه در امارات و ترکیّه و حتّی لندن به فروش رسانده است. امیدوارم بدون افتادن به دام و دامن فلّهنویسی، آثاری خلق کنم که ضمن برخورداری از عیارها فنّی و متخصّصپسند، در بازارهای فروش هم موفّق باشد.
از مجموعهی دوست و استاد خوشویسم احمد پیلهچی قزوینی و با تشکّر از ایشان که اسکن این قطعه را در اختیار من گذاشتند.
در ضمن از قرار معلوم «شرابهای منطقهی ری» باعیار و مرغوب بوده است که یادکرد آن به دفعات در اشعار آمده است؛ از جمله در ترانهای قدیمی با شعر و آهنگ «علیاکبر شیدا» aliakbar sheida که اوّل بار آن را با صدای استاد محمّدرضا شجریان و به همراه سهتار محمّدرضا لطفی، نی عبدالنّقی افشارنیا و ضرب همایون شجریان در فیلمی از یک کنسرت اجراشده در خارج از کشور (تور اروپا ۱۹۹۷) شنیدم. این اجرای کمیاب را نیز در پست حاضر تقدیم بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم میکنم و از این دوستان بابت تاءخیر در آپدیت این وبلاگ که ریشه در مشکلات رایانهام داشت، پوزش میطلبم:
شراب ناسازگارم / چرا با من ساز نمیشه؟
نگار ناپایدارم / چرا با من یار نمیشه؟
مه گلچهرهی ما اومده به تهرون / حالا بیا تا می خوریم / شراب ملک ری خوریم / حالا نخوریم کی خوریم؟
فایل صوتی ترانه >>> اینجا
فیلم >>> اینجا
یادآوری: در بعضی نسخهها بخشی از کلام ترانه به صورت «مه نو، چهره نو اومده به تهرون» یا: «شه نو، باز (آن) مه نو» درج شده است. ولی آنچه من از فایل صوتی شجریان شنیدم، به صورتی بود که آوردم. آپدیت پست در ۱۳ آبان ۸۷
|
از نمایشگاه و فروشگاه |
در سنوات اخیر شنیده بودم که استاد عبّاس بغدادی - کاتب معروف عراقی - که فعلاً ساکن اردن است، قرآنی به خون صدّام نوشته است. یک بار هم در گزارش یکی از جلسات مدرّسین انجمن خوشنویسان قم که در آن بحث قرآن مزبور به میان آمد، این مطلب را منعکس کردم. دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی چند هفته قبل اسنادی چند در خصوص این قرآن را در اختیارم گذاشت که با تشکّر از ایشان تقدیم بازدیدکنندگانم میکنم.
>> بریدهی یک روزنامهی عربی که در خصوص این قرآن سخن یاد کرده است. عکس عبّاس بغدادی نیز در این صفحه درج شده است.
در سمت چپ، تصویر عبّاس بغدادی را در دفتر کارش در اعظمیّهی بغداد نزدیک مقبرهی خیضر در ایّام اقامتش در این کشور میبینید. جوانی که با بلوز آبی رو به دوربین ایستاده، سیّد محمّد حسینی دوست خطباز بنده است.











































