|
اسکن با دی.پی.آی بالا از خطوط ناب و نایاب / خرید و فروش آثار خطی
|

آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز میسازد٬ قدرت او در مفهومسازی است و «شعر» تصریح متخیّلانه ی امر نامفهوم و مبهمی است که از درون آدمی سر بر میآورد. پس شاید بتوان آن را اصیلترین خلق انسانی تلقّی کرد. در اینجا البتّه مقصود از شعر٬ سخن منظوم نیست. شعر٬ هر کلام و یا حتی کلمهای است که راویِ برقرارشدن نسبتی با باطن عالم باشد.
به نظر میرسد که خوشنویسی و آواز٬ دو مفسّر اصلی شعر پارسیند. شعر در فرآیند مکتوب و مرتّل شدن٬ ظهوری مضاعف مییابد و لذا هستی آن افزون میگردد. بدین ترتیب خوشنویسی و آواز همسو میشوند تا هدفی واحد را با طی دو مسیر متمایز و به کارگیری ابزارهایی متفاوت تحقّق بخشند.
اثری که در اینجا به زیارتش نشستهایم٬ تحریر دو بیت از غزلی دلکش از مولانا نورالدّین عبدالرّحمن جامی است:
تو چه مظهری که زجلوهی تو صدای سبحه(صیحه)ی صوفیان / گذرد ز ذروهی لامکان که خوشا جمال ازل خوشا
همه اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای(نماز) شب / من و ذکر(فکر) طرّه(چهره) و طلعت تو من الغداة الی العشا
این پرسش که تفسیر میرزا از این ابیات چگونه بر نحوهی نگارش او مؤثر واقع شده٬ پرسشی جالب توجه است. چه ارتباطی میان معنای کلمات و شکل مسطور شدن آنها وجود دارد؟ آیا تکرار کلمات خاص٬ مؤیّد اهمیت بیشتر این واژگان در نزد اوست؟ آیا نسبت مکانی که برای حروف و کلمات در نظر گرفته شده بر مبنای تأویل خاص میرزا از این مصاریع است؟
توجه به زیباییهای بصری یک اثر هنری در نقد و تفسیر آن٬ البته به جاست. گفتن از کشیدههای سالم و خوشفرم٬ دوایر زیبا و بینقص و رنگ و حالت ملایم و آرامبخش مرکّب در یک قطعهی خوشنویسی در جای خود نیکوست. اما بسندهکردن به این مقدار٬ قطعآ ما را از درک رموز نهفته در اثر محروم خواهد ساخت.
با تشکّر از:
امیر عاملی کلکسیونر معروف کشور در حوزهی خط و خوشنویسی٬ باقر معنوی که قطعهی مزبور را به رسم امانت به قم آورد و آزرم دوست اصفهانی که مونتاژ این قطعه را عهدهدار شد و عکس کاتب را هم در اختیار مدیر وبلاگ قرار داد.
در امتحانات سراسری پایاندورهای اردیبهشت ۸۸
سه تن از هنرجویان رضا شیخمحمّدی
موفّق به اخذ قبولی ممتاز در رشتهء خطّ اوّل (چلیپا)
از انجمن خوشنویسان تهران شدند.
علیاصغر بیگمحمّدی، جواد افشانی و محمّد سوری
سه هنرجویی هستند که سالها تحت تعلیم خوشنویسی شیخمحمّدی مدرّس رسمی انجمن خوشنویسان قم
بودند و توانستند یکی از مشکلترین مراحل خوشنویسی را پشت سر بگذارند.
در میان شاگردان میرحسین خوشنویسباشی خوشنویس برجستهء دورهء قاجار که معاصر با مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی میزیسته و در نگارش سیاهمشق با حال و هوای خاص و شوریدهوارش دست و تبحّر بسزایی داشته است، یک نام میدرخشد: آقا صادق!
در تصویر اوَل، دوسطری بسیار زیبا، باصفا و نفیسی از میرحسین را مشاهده میکنید که به شهادت کلام انتهای مصراع دوم، سرمشقی است که برای همین آقا صادق نگاشته است. این قطعه در مجموعهء خصوصی استاد حسین عتیقی مقدّم بوده (و هست؟) که از کتاب مرقَع رنگین، جلد دوم، صفحهء ۴۳ اسکن کردهام.
در تصویر دوم سیاهمشقی میبینید که میرحسین در خلال آن به تفقّد نسبت به آقاصادق که انگار فامیلیاش افشار بوده، پرداخته است. متن سیاهمشق این است:
«میرزا صادق بسیار جوان خوبیست امیدوار است که گوی خوشنویسی را خواهد زد بشرط آنکه در مشقکردن کوتاهی نکند طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست بهر حیله رهی باید کرد».
این قطعه از آلبوم «سلسلهء قلم» که به همّت جناب سبزهکار در سال ۶۸ به زیور طبع آراسته گردید، اسکن شده است.
از قرار معلوم آقاصادق در مکتب مرحوم میرحسینَ خوب شاگردی کرده و به مدارج بالایی در این خصوص نایل شده است.
تصویر سوم به اعتبار یادداشت ِ زیر قطعه این شک را ایجاد میکند که شاید اثر محصول دست و پنجهء آقاصادق افشار در سال ۱۲۸۷ قمری باشد که به نام استادش میرحسین رقم خورده است.
شاید هم یادداشت مزبور، به نام مالک قطعه اشاره دارد و با این وصف، این سیاهمشق خوشترکیب را میرحسین ترک نگاشته و به آقاصادق تقدیم کرده است. امضای «المذنب الرّاجی میرحسین» که در انتهای سیاهمشق خودنمایی میکند، این نظر را قوّت میبخشد.
با تشکّر از دوست اصفهانیام آزرم که اسکن ِ این قطعه را در اختیار بنده گذاشتند و آنگونه که ابراز کردند عکسی است سیاه و سفید که انگار نسخهء اصلش به خارج از کشور برده شده است.
خوشنویس در مسیر پویش راهی که فرارو دارد، گاه در معرض نگارش متون سهل و ساده است و گاه گرفتار در چنبرهی تحریر شعر یا نثر متکلّفانه، تواءم با غموض و پیچیدگی و بدقلق.
هنرمندان بزرگ همواره برای رهایی از کلاف بیسرنخ و لابیرنت بیبرونشد، به راههای مبتکرانه متوسّل میشوند که البتّه برای هنرجویان آن رشته درس و الگوست.
به زعم شما اساتید شهیر خوشنویسی: حبیبالله فضائلی و عبدالله فرادی از پس پوشاندن لباس فاخر هنر بر اندام این شعر قاآنی برآمدهاند؟ شما در مقام قیاس، کدام را میپسندید؟ اگر به شما روزی چنین سفارشی بخورد، چه میکنید؟
هنرهای مستظرفهی شرقی، به اعتبار قدمت دیرینه، عبور از تونل قرون و گذر چندصدساله از فیلتر احساس و پسند نخبگان و خبرگان هنر و نقض و ابرام بیشمار و حکّ و اصلاح مستمر و آمیزش با سُنن ریشهدار و بعضآ آئینی که در طیّ ادوار طولانی رخ نموده است، اینک که در دستان ماست، البتّه متصلّب و تغییرناپذیر جلوه میکند.
پس تعجّبی ندارد اگر آوردگاه مناسب و وسوسهانگیزی نیست برای آن دسته از هنرمندانی که پیوسته به نوآوری و طراوتآفرینی میاندیشند و احترام و ایمان شگرفی به لزوم «هنجارستیزی، عادتگریزی، اصلسوزی و ساختارشکنی» دارند.
شاید روآوریِ بسیاری از خوشنویسان به قالب منعطف و مومگون گرافیک، نوعی فرار از مدرسهی سنّتمداری به هوای تازهی گرایشهای نو به خوشنویسی است.
همچنانکه برخی از هنرمندان خطّاط، به بستهبودن دست و بال اندیشه و عمل در حیطهی هنر ِ سنّتپیچ خو میکنند و عمری بیخلق ِحلاوت نوآوردن، به تکرار قالبهای کهن دل خوش میدارند که البتّه تلاششان برای صیانت از ابنیهی کهن و در معرض فرسایش و انهدام، ستودنی است.
در این میان و این میدان، ظهور هنرآفرینانی چون استاد غلامحسین امیرخانی که به راه سوم میروند و در بطن جبر ِ قاعدهمندی، سهم اختیار خویش را هم میپردازند و محصولی صنعت میکنند که نه میتوان چارچوبگریزش خواند و نه عادتزده، بس مغتنم ااست.
استاد امیرخانی با پیشینهی تلمّذ خوشنویسی در محضر بزرگانی چون اخوان میرخانی و زندهیاد علیاکبرخان کاوه و گذراندن موفقیّتآمیز دورهی تقلید، هنرجویی، نمونهسازی و کپیکاری، به تدریج با دمیدن حال و هوایی تازه و دیدهنشده، ضمن حرمتگذاری به اساتید سلَف و مراعات اصول به ظاهر لایتغیّر خوشنویسی، مصنوع و محصول بدیعی را به باغ دلگشای هنر نستعلیق هدیه کرد.
آنچه در این پست به تماشایش مینشینید، بروز خلاقیّت، در زندانِ قالب کهن چلیپاست. در این اثر، دو بیت از غزل معروف حضرت حافظ به خامهی پرمایهی امیرخانی در اوایل دههی ۶۰ شمسی تحریر یافته و با تذهیب استاد محمّدعلی زاویه آراسته شده است. ممنونم از علیرضا نوربخش که این قطعهی متعلّق به جناب یوسف عطوفت شمسی از خوشنویسان خطّهی شمال را در بهار سال ۸۷ برای اسکنگیری در اختیارم گذاشت. ممنونم از دوست اصفهانیام آزرم که این اسکن را که در دو تکّه انجام شده بود، مونتاژ کرد. ممنونم از قابلیّت اینترنت که این امکان را برایم فراهم کرد که «من و شما بی من و شما» در رابطه با هم باشیم و قطعات اوریژینال و منتشرنشده را با هم تماشا کنیم و در خصوص آنها به گپ و گفت بنشینیم.
فتیله به روغن آغشته شد٬ غبار به مرکّب. نوری درخشید، سپیدی کاغذ ظهور کرد.
اینک، این تو و این عدم. بنگار بر این عدم، هستی را! بنا کن بر این زمین، عالم خویشتن را! تجلّی بخش بر این بستر، امر قدسی را!
به صریر خامه شکسته شد فضا:
هو العلیّ الأعلی، هو الله سبحانه و تعالی ...